
آدرسش مثله آدرسه همین وبلاگمه ولی تو بلاگفا نیستش توی ایران بلاگه....
.
.
.
.
.خواهشا فحش ندين
ميخواستم کمي از اون حالت جدي در بيايين
من همیشه از ماهی قزل آلا استفاده میکنم چون بوی ماهی های دیگه به طبعمون سازگار نیست....
همیشه ماهی تازه میگیرم چون تو فریزر طعمش عوض میشه...در ضمن ماهی تازه بوی بدی نداره!قبل از اینکه سرخ کنم تو آرد سوخاری که توش ادویه هایی مثله نمک٬فلفل سیاه٬زرد چوبه٬کمی دارچین+پودر سیر +کمی زعفرون داره میریزم و میذارم مواد قشنگ به خورده ماهی بره....
آرد سوخاری باعث ترد شدن ماهی میشه و بوی ماهی هم از بین میبره...اگر دیدی ماهی خیلی بو میده قبل از سرخ کردن حتما آب لیمو ترش تازه روی ماهی بریز تا حسابی بوش از بین بره....اگر رو بوی سیر حساسیتی نداری میتونی سیر رو رنده کنی و بریزی لا به لای ماهی تا بوی خیلی خوبی بگیره...
من خودم با آرد سوخاری و ادویه درست میکنم خیلی خوشمزه و ترد میشه!اگر دوست داری کنار ماهی پوره سیب زمینی یا هویج پخته شده استفاده کن ....در آخر هم کمی کره آب شده روی ماهی بده و بزن به بدن![]()
تو خوراک ماهی که گفته بودی٬قارچ بهترین مکمله چون هم پروتئین داره هم مزش سازگاری داره با ماهی....امیدوارم خوب راهنماییت کرده باشم....
***آهنگ وبلاگم رو عوض کردم
حاج آقامون این آهنگ رو دوست داشت کدش رو ردیف کرد و گذاشت تو وبلاگم....تازشم از خود راضی هم خودتی
...
آروم آروم کارامو کردم و بعدش با نوید رفتیم ناهار بگیریم...چند روز بود نوید گیر داده بود براش باقالی پلو از رستورانه نزدیکه خونمون بگیرم!امروز دیدم از صبح زنگ زده به رستوران و گفته غذا واسمون بذارن کنار!چون غذاهاش خیلی خوشمزس ساعت ۱نیم ناهارش تموم میشه!نوید از ۱۱ تل زده بود تا یه وقت بی ناهار نمونه
!
۳پرس غذا خریدیم و هر کاری کرد واسه تو هم بذار بگیرم گفتم اصلا برنج نمیخورم....بعدش رفتیم میوه خریدیم و اومدیم خونه....مامانم اینا بعده ۵ دقیقه رسیدن!
واسمون فیله مرغ و انار خریده بودن
....ناهارشون رو به همراه سبزی و سالاد و بورانی اسفناج دادمو خودمم یه کاسه آش خوردم...مامانم میگفت اگه نخوری به دلم نمیچسبه...گفتم باقالی پلو و برنج همیشه هست تموم که نمیشه!
بعده ناهار میوه آوردمو وقتی خوردن بابام خوابید و من و مامانمم نشستیم پای تی وی...بعدش از نوید خواستم منو به ف ی س بوک وصل کنه تا در مورده یه نفر اطلاعاتی که میخواستم رو به دست بیارم
!
متاسفانه موفق نشدم اطلاعاتی که میخواستمو رو ببینم....دست از پا دراز تر اومدم واسه مامان و بابا و نوید چایی ریختمو با خرما و گردوی خفن دادم بخورن تا حالشو ببرن
....
ساعت ۶ پاشدم واسه شام برنج دم کردم و کتلت هم درست کردم+فیله مرغ....غذاها که آماده شد من و نوید و مامان رفتیم پاساژ تا مامانم جا ادویه ای جدیده که خریده بودم رو یکی دیگه برای خودش بخره!این قدر خشگله که تا میاره ۲روزه تموم میشه
!ولی از شانس ما رنگه سرخابیش تموم نشده بود...
خریدای مامانم که تموم شد ۲تا ملاقه سرخابی هم من خریدم و بعدش رفتیم از آجیل فروشی بادومه خام خریدم تا هر وفت گشنم شد سراغه هله هوله نرم
!
مامانم برام یه گوشی اپل خریده بود...رفتیم ببینیم قابه سفید دارن یا نه!دیدم قابش خیلی گرونه و منصرف شدم!گوشی هم دادم به مامانم گفتم ببین دوستت قیمتش رو چند میگه اگه خیلی گرون بود اصلا واسم نخر چون همه جیبت خالی میشه!آخه دوستش خیلی دندون گرده یه گوشی فسقلی رو میگه ۸۰۰!
تو فاصله ای که بیرون بودیم بابام رفت عمه گلی رو ببینه!امروز ساعت ۶ رسید ایران و بابام سریع رفت دیدنش
....ما ساعت ۹ نیم برگشتیم خونه و تا شام رو گرم کردم بابامم رسید....
شاممون رو همین طور که نشسته بودیم برنامه آکادمی رو میدیدم خوردیم....برنامه که تموم شد مامانم و بابام رفتن...منم وسایله شام رو جا به جا کردم و اومدم سر وقته کامپیوتر
!
تازه جالب اینجاس میگه کاشکی بابات یه ماشین لباسشویی بهتر و بزرگتر میخرید!بهش گفتم مگه ایرانی خریده
؟اگه آبسال و این جور ماشین ها بود میگفتی ۳۰۰ خریده ولی ۴سال پیش ۷۰۰ پوله کنوود دادم و بیشتر از ۵ کیلو هم واسه دو نفر خرجه الکیه!در ضمن اگه شما از جهاز دادنه بابام ناراحتی میتونی آق دایی مبارک رو بلند کنی و بری از یه مغازه که هم مارکه ماشین لباسشویی مامانته بخری
!من نمیدونم مگه خونه مامانش مارکه ماشینشون چی بوده؟دیگه بهتر از ال جی...سامسونگ...آ ا گ....کنوود و .....دیگه چه مارکیه؟آقا هم فرمودن من در اولین فرصت واسه اینکه دستات خراب نشه ماشین ظرفشویی میخوام بخرم
!گفتم اوله صبح تر میزنی به حالم حالا میخوای از دلم در بیاری؟
دیگه بد خواب شدم و اومدم تو سالن...سریع کامپیوترم رو روشن کردم و غرق دنیای مجازی شدم...دیدم تو سینی چایی+نون+پنیر+گردو+مربا گذاشته برام آورده میگه بخور ناراحت نشو از حرفم
!فقط مثله موقع های دیگه که برات صبحونه میارم و نمیخوری نکنیا!
ازش تشکر کردم و یه کم از صبحونه خوردم و اومدم بهش گفتم ناهار چی میخوای برات درست کنم؟گفت هوا سرده هوسه آش رشته هات رو کردم...گفتم دمه خونه مامانم آماده داره...گفت نه من فقط آش رشته های تو رو دوست دارم
!
حبوبات آماده نداشتم...مجبور شدم آب پز کنم همه مواده آش رو....ساعت ۳ حبوبات ها پخت و نوید رو فرستادم رفت سبزی آش خرید و آورد....
سبزی آش رو قاطی جبوبات کردم و بعدشم رشته و کشک و یه ظرف پره پیاز داغ و نعنا داغ و سیر داغم واسه روش درست کردم...ساعت ۴غذا آماده شد و هر کدوم ۲تا کاسه خوردیم
!البته نوید اگه برانی اسفناج نمیخورد مثله همیشه ۳تا کاسه رو شاخش بود!
مامانم از صبح خودش رو هلاک کرد که دوستش(بهاره)اونجاس ناهار تو هم پاشو بیا...گفتم نه دارم واسه نوید آش درست میکنم!گفت اه تو هم که چه قدر شوهری هستی
!بیا اینجا قورمه سبزی توپ درست کردم!گفتم اصلا چون غذات برنجیه تو خونه خودم آش میخورم توش پره کلسیمه!از اون طرف بهاره و دو تا بچه هاش داد میزدن بگو سوگل بیاد
!گفتم مامان اگه بیام نوید درس داره این دو بچه ها هم کوچیکن و سر و صدا دارن!نوید نمیتونه درسش رو بخونه!گفت عصری بیا!گفتم عصرم بیام بهاره توقع داره نوید تو شلوغی تا تهران پارس ببره برسونتش....
خلاصه پیچوندمشون و بعده ناهار با هم خوابیدیم....وقتی بیدار شدم ۵۰ تا دراز نشست رفتم
!
بعدش اومدم ظرفای ناهار رو شستم و مرغ و گوشتی که دیروز خریده بودیم رو شستمو بسته کردم...بعدشم نوید گفت چند تا تیکه مرغ بنداز تو بخار پز تا برم کاهو بگیرم سالاده مرغ بخوریم
...
مرغ رو درست کردمو اونم رفت کاهو با سس ماست خرید تا مثلا رژیمی باشه اما تو ترکیباتش زرده تخم مرغ و شکر بود!
بعد از اینکه کارام تموم شد تل زدم مامانم گفت داریم با بابام میریم دیدنه عمو جمشید!امروز ساعت ۶:۱۵ دقیقه عصر عمله پیوندش رو برای سرطانش انجام دادن ولی هیچ کس رو حتی زنش رو راه نمیدن تو!تا یه ماه باید قرنطینه باشه
!خیلی نگرانم چون هیچ خبری نمیدن ازش!دکتره خودشم گفته بود ۵۰٪جواب میده...خدایا به جوونیش رحم کن و کمک کن بتونه بعده ۸ماه شیمی درمانی این عمل رو تحمل کنه
!
امشب بابای نوید بهمون تل زد!منم دیوونه هستما!امروز به این نتیجه رسیدم
!قبل از اینکه بابا نوید بیاد ایران من هفته ای ۲بار بهش تل میزدم و لاس خشکه میزدم و هفته ای ۲بارم چت میکردیم...وقتی اومد ایران اینقدر با هم بحث کردیم که هنوزم دلگیرم و دیگه نه از هفته ای ۲بار چت خبریه نه تل زدن
!از موقعی که رفته شاید ۱بار باهاش صحبت کردم!امشب یه ربع با هم صحبت کردیم و وقتی صداشو شنیدم گفتم کاشکی باز اینجا بود....هر چند این دفعه خیلی تیکه بارم کرد اما بازم دوستش دارم
!
ساعت ۱۱شاممون رو خوردیم و باز اومدم سراغه کامپیوتر....روز نوشتم رو نوشتمو الانم همین طور الاف دارم وبگردی میکنم و نویدم مشغوله برنامه نویسیشه
!
نمیدونم چرا یهو تصمیم گرفتم یه رژیم سخت تا عید بگیرم تا کرمم بخوابه
!صبح دو تا گردو خوردمو با نوید رفتیم خرید!
وقتی خواب بودم دیدم نوید کاراشو کرده داره میره بیرون
...پرسیدم کجا میری؟گفت دارم میرم ماهی و مرغ بگیرم....
تند تند کارامو کردم تا با هم بریم...رفت مرغ و ماهی و گوشت چرخکرده خرید و بعدش اومدیم سیب زمینی+هویچ+گل کلم+کلم بروکلی+سبزی خوردن+اسفناج خریدیم و اومدیم خونه!
واسه نوید یه پیمونه برنج گذاشتم و سبزی پلوش رو آماده کردم
...بعدش وقتی ماهی ها رو شست سرخشون کردم و دیدم گیر به کوکو سبزی هم داده!سریع کوکو سبزی با گردو درست کردم و رفتم سر وقته سبزی ها!
اسفناج رو بعده شستن گذاشتم آب پز بشه و سبزی خوردنارو پاک کردم و شستم....وقتی همه کارام تموم شد کلم ها+سیب زمینی+هویج رو گذاشتم تو بخار سبز تا کنار غذا بخوریم
...
ساعت ۳نیم ناهار رو آوردمو خودم فقط یه تیکه کو کو با ماهی خالی خوردم و با کلم و هویجه آب پز خودمو سیر کردم....
بعده ناهار نوید رو کشوندم رو تخت تا مثلا بخوابیم!بچه مردم رو اغفال کردم
.....
مامانم از صبح رفته بود خونه دوستش...عصر تلفن بارونمون کردن که شما هم پاشین بیاین اینجا شام دوره هم باشیم...نویدم از خدا خواسته زود آماده شد و ساعت ۶ رفتیم
.....خیابونا به قدری شلوغ بود که تاحالا اینطوری ندیده بوذم...هر ۵دقیقه یکبار به غلط کردن افتاده بودم که چرا تو شلوغی اومدم
!
ساعت ۸نیم رسیدیم خونه دوسته مامانم...چون دیر رسیدیم بابام از طرفه ما رفته بود شیرینی خریده بود و منتظره ما واستاده بود....
رفتم تو خونه دیدم عروسه دوسته مامانم به جز پسره ۴سالش یه پسره ۵ماهه دیگم آورده
....تا موقعه اومدم بچه رو چلوندم بسگی بغلش کردم...اون بی شرفم غش غش میخندید...ماشا الله اینقدر توپولی بود که دلم داشت واسش غش میرفت
....اینقدر خوشم میاد از این نوزادایی که لق میخورن!دلم میخواد لختشون کنم فقط ماچشون کنم!این بچه رو که دیدم هوس کردم خودمم یه بچه بیارم!نوید گفت ملودی(دختره به دنیا نیومدمون)سال ۹۵ به دنیا بیاد!گفتم یعنی ۵ سال دیگه صبر کنم؟گفت آره....گفتم کور خوندی به محضه اینکه لاغر کردم یه بچه درست میکنم تا حالشو ببری
...مردم بسگی همه ازم سوال کردن چرا بچه نمیاری؟همه فکر میکنن چون یه اتاقه خالی داریم و مامانمم اولین نوه هستش و تو سیسمونی سنگه تموم میذاره فقط با همینا بچه رشد میکنه!نمیدونن بچه ۱۰۰۱ خرج داره...تو ۴سالگی کلاس زبان و یه عالمه قرتی بازیش شروع میشه
....
خونه دوست مامانم خیلی شلوغ شده بود...۳تا دختراش بودن...۴تا نوه هاش...پسرش...عروسش....
شامم برامون سبزی پلو با کوکو و ماهی تدارک دیده بود..دستش درد نکنه.....من باز با اراده ی قوی فقط سالاد خوردم و کوکو و ماهی خالی
...برنج و نون قطع!
تا ساعت ۱۲ اونجا بودیم و خیلی بهمون خوش گذشت..خودمونیما غریبه ها خیلی بیشتر حال میدن تا فامیلای حرف مفت زنه آدم!
وقتی رسیدیم خونه نوید کتاب به دست رفت رو تخت بخوابه
و منم اومدم سراغه کامپیوتر....
امروز مهمونی دعوت داشتم خونه مامانم!۲روز بود گیر داده بهم تا واسه امروز که دختر عمم میاد اونجا منم باشم!دختر عمم گفته بود دارم میام اونجا سوگل حتما باید اونجا باشه....به مامانم گفتم فقط با خونه موندن حال میکنم...گفت نه مادر چون دلقک بازی در میاری همه خوششون میاد تو اینجا باشی...من تو اون لحظه دقیقا این حالت بودم
!مونده بودم ربطه کسی که با مهمون سر سنگین نیست و با کسی که واقعا دلقک بازی میکنه در چیه؟
بعده کلی مخ زدم راضی شدم برم خونه مامانم...دیشب چون دیر خوابیده بودم صبحم ساعت ۱۱ بیدار شدم....
تا ۱نشستم پا کامپیوتر و وقتی نوید از حموم اومد منم رفتم یه دوش گرفتم...خانوم و آقا امروز تیریپ وسواس برداشته بودن
!
۱نیم از حموم اومدم و نیم ساعته کارامو کردم و راه اومدیم بریم خونه مامانم!سر راه رفتم شیرینی خریدم و از بغله خونه مامانم طبقه فرمایشاتی که از قبل کرده بود نوشابه و سرکه بالزامیک خریدم
و رفتم تو خونه دیدم دختر عمم رفته ناخوناش رو ترمیم کرده و زودتر از من رسیده!
مامانم برامون لوبیا پلو و سبزی و سالاد و ترشی آماده کرده بود
...ناهارمون رو که خوردیم مثله همیشه هوسه خواب به سرم زد اما مامانم گیر داده بود جلو دختر عمت زشته بخوابی!گفتم مامان من از اون بزرگترم اون وقت اگه بخوام نیم ساعت بکپم کجاش زشته؟ما همش تو سر و کله هم میزدیم حالا الان غریبه شد
؟
امروز کلا گیر مامانم رو من بود!تا عصر همین طوری حرف زدیمو بعدش از رو بیکاری سشوار برداشتمو موهامو صاف کردم
...بعدش رنگه لاکم رو ترمیم کردم و آماده شدم تا با نوید و دختر عمم بریم پاساژ سپهر تا پنکیک بخرم!
خدارو شکر شماره ای که میخواستم رو آورده بود...خریدم و رفتم مغازه بغلش دیدم هی وایییییییی چه دستبند خشگلی آورده!تو جواهرات و بدلیجات همه نگین های رنگی مد شده ولی این خیلی ناناس بود...روش پره نگین های بادمجونی بود....عاشقش شدم!پرسیدم چنده؟یه قیمته نجومی گفت و از خریدش منصرف شدم!نوید گفت میخوای برات بخرم
؟گفتم نهههههه بابا اگه من بخوام پول واسه این بدی میگم بری به یه درده دیگه بزنیم!
وقتی از پاساژ اومدیم بیرون نوید رفت یه پاپ کورن پنیری خرید تا بخوریم....بعدش اومدیم خونه مامانم!تو فاصله ای که نبودیم مامانم ظرفاشو شسته بود و نمازشو خونده بود از ترسه اینکه من نیام اذیتش کنم
!آخه بیچاره تا میاد نماز بخونه از بچگی عادت دارم کرم میریزم!تا میاد سجده بره مهرشو میپیچونم یا تسبیح رو دور گردنش میندازم و اونم با داد هی میگه الله اکبر!
همیشم تا نمازش تموم میشه میگه پدر سگ خودت که کافری و نماز نمیخونی به درک چرا موقع نماز خوندنه من میای کرم میریزی؟تنت میخاره
؟
تا اومدیم خونه واسمون چایی آورد و بعدشم دختر عمم ۲۰ سوالی راه انداخته بود!یه سوالایی میپرسید که دود از کلم بلند شده بود
!مثلا میپرسید دوست داشتی میلیاردر باشی ولی شوهرت خانوم باز باشه؟گفتــــم محاله!گفت دوسا داشتی خیلی زشت بودی ولی مایه دار بودی؟گفتم نـــــه!گفت دوست داشتی یه دست نداشتی ولی شبیه ترسا(تو فارسی ۱)بودی؟گفتم نــــه مگه خودم خیلی غیر قابله تحملم؟خلاصه یه چرندیاتی میپرسید و میخواست مارو اسگل کنه که من زودتر ۲زاریم افتادم شاسگولش(شاه اسگلا)کردم
!
ساعت ۸ پاشد رفت خونه عمم تا واسه باباش غذا درست کنه چون عمم تازه جمعه از تایلند میاد!تا ۹ روزنامه خوندم و بعدش بابام اومد و دوره هم شاممون رو خوردیم
و تا ساعت ۱۰ ه م س ا ن رو دیدم و بعدش اومدیم خونه!
وسطه راه نوید گفت دلم گرفته...کلافم...بریم یه چرخی بزنیم!تا اومدم بگم اوکی گفت آخ حواسم نبود یادم رفت خونه مامانت جیش کنم الان سریع باید بریم خونه
!گفتم ای که این شاشیدنه تو یه معضله واسه من!
وقتی رسیدیم خونه هر دومون نشستیم پای کامپیوتر تا حوصلمون سر نره
.....
*** چند تا عکس واسه دوستایی که عکس خواسته بودن گذاشتم!واسه پریا جون عکسه سینی و فنجونارو...واسه طناز که میخواست رنگه موهامو ببینه و از روش بره بخره و النا و هرمین عزیزم که میخواستن ناخنم رو ببینن....هرمین جون این سری واسم طراحی پلنگی کرد ولی زود دلمو زد و ساده لاک زدم....ببخشید با تاخیر عکس گذاشتم
!
با هم اومدیم تو سالن و یه صبحونه توپ با مربای تمشک زدیم
!بعد صبحونه تصمیم گرفتیم یه حالی به خونه بدیم...۳روز بود تمیز نکرده بودم ولی هر کی میدید انگار یک ماهه دست به خونه نزدم!
اول یه کم با نوید بحث کردم
که چرا اینقدر بریز بپاش میکنه و چرا اینقدر لیوان و فنجونه کثیف برام میذاره تو آشپزخونه!
بهم قول داد تو کاره خونه کمکم کنه و بذاره تمیز بمونه!نوید شروع کرد به جارو زدن و منم به جمع و جور کردنه خونه...بعدش واسم گردگیری کرد و منم ظرفا رو شستم....بعدش با کمک هم تی کشیدیم
و آخر سرم دستشویی و حموم رو با وایتکس سابیدم و از دست افتادم!
از ۱۱تا ۳یکسره جون کندم
!ناهار نرسیدم درست کنم....مامانم گفت از دیشب خورشت بادمجون مونده من واستون برنج درست میکنم ناهار بیاید خونه ما بخورید...
نوید رفت حموم
و منم آماده شدم تا بریم خونه مامانم!تا دمه آخر داشتم کار میکردم...تمومه جای ادویه رو تو وایتکس گذاشته بودم تا تمیز بشه....عینه کارگرا همه هیکلم بوی وایتکس میداد....
ساعت ۴رفتیم خونه مامانم و غذامون رو خوردیم
و تند تند اومدیم بنگاه تا واسه مامانم نزدیکای خونمون خونه بگیریم!به نتیجه نرسیدیم و ساعت ۷ رفتیم بوستان تا واسه نوید کفش بخریم...بالاخره طلسم شکسته شد و یه کفشه چرمه خشجل خرید!
بعدش اومدیم تو پاساژ یه دوری زدیم و از دمه یه مغازه رد شده دیدم یه سینی شیشه ای که دورش سیلوره پشته ویترین داره...رفتیم قیمت کردیمو نوید واسه اینکه یه حالی بده واسم خریدش...کلی ازش تشکر کردم
و منم واسه اینکه جبران کرده باشم واسش یه شال گردن خیلی ناناس خریدم...موقعه برگشتن از پاساژ رفتم استکانای ست با سینی رو هم خریدم و اومدیم سمته پارکینگ...
با بابام ساعت ۸نیم قرار داشتیم تو خیابون مطهری تا بریم کنتاکی بخوریم...مهمونه مامانم کنتاکی و پیتزا بودیم
!وقتی شاممون تموم شد تا شهرکه غرب پشته سر هم بدیم ولی بعدش اونا رفتن خونشون و ما هم اومدیم خونه خودمون....
وقتی رسیدیم نوید تا ساعت ۱۱نشست پای تی وی و مشغوله فیلم دیدن شد...منم اومدم سراغه کامپیوتره کلنگیم
!
اون رفت به کارش برسه ولی من دیگه خوابم نبرد
....مثله همیشه تا چشای بی صاحبمو باز کردم پای کامپیوتر بودم!
نوید بعده نیم ساعت برگشت و رفت حموم....منم تا ساعت یک نشستم وبگردی کردم...تو حاله خودم بودم نوید اومد گفت گشنمه ناهار چی داریم؟گفتم هیچی
!گفت اگه میشه تو این هوای سرد اشکنه درست کن!گفتم تو چرا عینه پیره مردا هوس غذاهای قدیمی میکنی؟گفت خیلی وقته هوسمه!
منم اطاعته امر کردم و اومدم پیاز داغ درست کردم ولی سیب زمینی کم بود
..به نوید گفتم تل بزن بگو سوپری بیاره برامون چون تازه از حموم اومدی سرما میخوری!
سوپریمون تا ۲سره کار گذاشت و نیاورد!نوید خودش رفت خرید و آورد....تو فاصله ای که غذا درست بشه اومدم سراغه یاهو!از دوستام هیچ کس آنلاین نبود
!خیت شدم و اومدم به کارام رسیدم!
ساعت ۳ناهارمون رو آوردم و خوردیم...بعدش آماده شدیم تا من برم خونه فرشته چون مامانم اونجا بود....نویدم تا ۱۰ شب کلاس داشت!
وسط راه تصمیمم عوض شد و به مامانم تل زدم و گفتم من نمیام خونه خاله فرشته
....اگه میخوای بیا پایین تا بریم بیرون خرید!گفت بارون میاد...گفتم چتر داریم!
رفتیم دنباله مامانم و نوید مارو گذاشت دمه پاساژ بوستان و خودش رفت کلاس....رفتم پنکیک بخرم ولی تموم کرده بود..یه دوری تو پاساژ زدیمو اومدیم سمته خونه!
وسط راه دیدیم بارون بند اومد..مامانم گفت بیا بریم تره بار خرید دارم
!ماشین گرفتیم تا بریم تره بار ولی بینه راه پیاده شدیم تا یه دوری هم پاساژ ارغوان بزنیم!ساعت ۵ بیشتریاشون بسته بودن!
برگشتیم تره بار و خرید کردیم!مامانم رفت از عطاری خرید کنه منم دیدم شوید خشک و نعناع خشک ندارم
!از هر کدوم یه بسته خریدم...یهو چشمم به گردوهای تپلی افتاد که دمه دره مغازه بود!خیلی هوس کردم صبح با نونو پنیر بزنم چون اهله صبحونه خوردن نیستم ولی تا گردو ببینم میرم تو خطه صبحونه
!
مامانمم تا دید من گردو خریدم هوسش شد و اونم خرید...واسه پوستش رفت آلوورا خرید و خیلی اصرار کرد تو هم استفاده کن اما من اهله این چیزا نیستم!
بعدش اومدیم تا مامانم میوه بخره....خیلی تو تره بار گشتم تا واسه نوید میگو بخرم ولی هیچ جا نداشت!یه مغازه میفروخت کیلویی ۱۶۰۰۰....دیدم گرونه بی خیالش شدم چون ماه پیش خریدیم کیلویی ۸۰۰۰!
وقتی کارمون تموم شد یه ماشین دربست گرفتیم تا خونه!وقتی تو تره بار بودیم از یه مرده لبو آماده خریدیم و تو هوای سرد خیلی میچسبید ولی از شانسه گندم چون رنگه بدنم زیاد میشه و رو پاهام لک میاره نشد بیشتر از یه تیکه بخورم
!
تا رسیدیم خونه مامانم بادمجون سرخ کرد و بعدشم خورشتش رو درست کرد...منم از موقعی که رسیدم خونه تا وقتی بابام اومد دراز کشیدم و تا جایی که چشمام یاری میکرد مجله خوندم
!امشب رفته بودم رو موده کارای فرهنگی....وقتی شاممون رو خوردیم تا ۱۰ نیم که نوید رسید داشتم حوادث روزنامه ها رو میخوندم تا از جامعه عقب نمونم
!
وقتی نوید رسید شامش رو براش آوردم تا بخوره...تو فاصله ای که داشت شام میخورد مامانم گیر داد چند تا کاناله م ا ه و ا ر ه رو براشون بگیرم....
بابام چون خیلی خسته بود زود رفت خوابید و ما هم ساعت ۱۱ اومدیم خونه!نوید دوباره لباس انداخت تو ماشین تا شسته بشه...منم عینه معتادای در مونده واسه مواد اومدم سراغه کامپیوتر
!
....خو چرا لجت گرفت؟شب دیر خوابیدم امروز عینه مریضا تا چشامو باز میکردم بی هوش میشم!
نوید یه جلسه ای داشت که باید صبحه زود میرفت...من موبایلم رو واسه ۶:۳۰گذاشتم تا نوید بیدار بشه!پاشد حمومش رو رفت و صبحونش رو خورد و کاراش رو کرد اومد بالا سرم تا خداحافظی کنه...بهش گفتم پول نمیخوای؟گفت چرا...گفتم از جیب بغله پالتو قرمزم هر چه قدر میخوای بردار...رفت برداشت و گفت من رفتم
....
دیدم صدای بارونه تند میاد!گفتم حالا که روزه زوجه چطوری میخوای بری؟گفت مجبورم با تاکسی برم.....یه جلیقه آبی پوشیده بود زیرشم یه پیراهن کمرنگ تر و یه بارونی بلند مشکی!دیدم تیپش بد نیست ولی اگه پاشو بذاره بیرون ۱۰۰٪سرما خورده
....
ازم خداحافظی کرد و رفت....دلم براش سوخت!گفتم مثله موش آب کشیده میشه بدونه ماشین....به گوشیش تل زدم گفتم نوید بیا ماشین رو ببر...گفت واقعا میذاری ببرم ماشینو
؟گفتم من که نمیخوام با ماشین برم جایی فقط واسه اینکه جریمه نشی گفتم نبر ماشین رو....
اومد سوییچ رو گرفت و از خدا خواسته تند رفت تو پارکینگ تا پشیمون نشم!با خودم گفتم نهایتا ۱۵۰۰۰جریمه میشه ولی خوبیش اینه مریض نمیشه
!
نوید که رفت تل زدم با مامانم صحبت کردم و بعدش خوابم برد!۱ساعت بعدش نوید تل زد و گفت رسیدم!گفتم ماشین رو جای خوب پارک کردی؟نیان بمالن به ماشین و برن!گفت نه مطمئن باش جاش خوبه...خداحافظی کرد و رفت جلسه
!
تا ۱۲ خوابیدم و باز نوید تل زد گفت باید برم ستاد تو پاسداران!گفتم برو عزیزم فقط مراقبه خودت باش....دوباره خوابم برد تا ۲!اگر بابام بهم تل نمیزد شاید بیشتر خوابم میبرد
!
بابام بهم تل زد و گفت رفتم بانک تا حسابت رو درست کنم ولی گفتن باید شماره کارت ملی و شماره شناسنامه رو بدی!شماره رو دادم ولی گفته بودن خوده کارت ملی رو باید بیارید!خدارو شکر حسابم درست شد وگرنه همه حسابم رو بانک میپیچوند
!
بعد از اینکه با بابام صحبت کردم پاشدم سریع اومدم سراغه کامپیوتر....بد جوری معتاد به کامپیوتر شدم و باید این عادت به یه طریقی ترک بشه
!تا از خواب بیدار میشم به نوید میگم مودم رو آن کن که میام پا کامپیوتر معطل نشم!جالب اینجاس نوید ۲سال بهم اصرار میکرد ای دی اس ال بگیره ولی مخالفت میکردمو میگفتم اینترنت به درده ما نمیخوره اما حالا سر ۱۰ روز حجمه اینترنت رو تموم میکنم!
حالا مگه از کسلی میتونستم بیام غذا درست کنم
؟هنوز بیحال بودم!نمیدونم چرا اینطوری شده بودم.نوید ۳ اومد خونه ولی قبلش تل زد گفت از طرزه حرف زدنت و قربون صدقه رفتنت معلومه غذا درست نکردی!بگو چی بخرم بیارم؟گفتم چه باهوش شدی جدیدا!گفت روتو برم من....گفتم واسه هردومون جوجه کباب بگیر!
وقتی رسید خونه گفت خسته نباشی خانوم لباسارم نشستی؟گفتم نـــــــــــچ حالش نبود
!خود نوید که همه جونش خیس بود از بارون...سریع رفت یه دوشه آب گرم گرفت و اومد ناهار خوردیم....
تا ساعت ۷برنامه نوشت و منم وبگردی کردم...لباساش رو تو ماشین انداخت و وقتی کارش تموم شد آماده شدیم بریم سمته تهران پارس و ۷حوض تا واسش کفش بخرم...
۵جا رفتیم ولی اون چیزی که میخواستیم پیدا نکردیم
...فکر کنم باید بریم همون کفش گرونه رو بگیریم چون همه جا گشتیم چیزی به درد بخور نبود!من که داشتم میمردم از خستگی!یه دل درده خفنم داشتم که تو بارون راه رفتم بدترم شد!
تنها چیزی که خریدیم چتر واسه نوید بود!من یه چتره صورتی دارم که دورش توریه
...خیلی ناناسه ولی نوید وقتی بیرون میریم میگه زشته من بیام زیرش چون اینا عروسکیه!
حالا امشب براش یه چتر ساده ی مشکی خریدم تا دیگه بهونه ای واسه پیاده روی نداشته باشه
!
بعد از خرید اومدیم سمته خونمون و مدارک رو برداشتیم و نوید رفت دمه در به بابام کارت ملی رو داد....بعدش اومدیم شام گرفتیم و برگشتیم خونمون!
شاممون رو که خوردیم نوید تا ۱نشست فیلم دید و منم اومدم سراغه روزنوشتم!
۞ وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ
بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ
و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *
و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞
زاده بهارم.... فصل شقایق و تازگی و زندگی.... گرمای عشق تو بهار 87 مهمون قلبم شد و مایه آرامشم رو خدا بهم هدیه داد.... همراه با یه دنیا ارزو پیمان بستیم تا ابد با هم باشیم ....
HoMe |C| ArChIve |C| PrOfiLe
CMATHEME
ıllı... DAILY ...ıllı
ᗩll
ıllı... CATEGORIES ...ıllı
جکستان
عکسهای دیدنی
مطالب زیبا
خاطره ها و روز نوشته ها
آلبوم عکس
آشپزخونه ننه سوگل
کلبه زیبایی سوگل بانو(اموزش گریم و میکاپ)
پزشکی
رژیم درمانی
ıllı... FRIENDS ...ıllı
**عاشقانه های سوگل و نوید(وبلاگ سوممممم)**
مژگان عزیزم
خاطرات زندگیم(تپلی خشگلم)
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
جاودانـ ه هـ ای نــــ خ و ســ وزن
سحر عزیزم
دختر گمگشته
الهام عزیزم
میترای گلم
مینای عزیزم
صحرا جونم
(روزانه های منو همسره مهربونم)
فرزان عشق مامان
زندگی ارزش این همه حرفارو نداره
باران عزیزم
شیوانای عزیزم
نسیم گلم
افاق عزیزم
اسمان گلم
فرنای عزیزم
بتی خشگلم
سارابانو جونم
مسافر عزیزم
مهسا جونم
فریماه گلم
ابهام عزیزم
هاجر عزیزم
ساحا جونم
فرح عزیزم
غزل عزیزم
غزاله ی عزیزم
آنی جونمممم
ارزوی گلم